اول اینکه از تمام دوستانی که تو مجلس ختمم شرکت کردن تشکر میکنم و بعد عذرخواهی امیدوارم دعای
شما در طلب آمرزش کارگر بشه و از این جهنمی که توش هستم خلاص بشم
از خبر مرگم اطلاع نداشتم وگرنه زودتر تکذیب میکردم
اولش یه کمی گیج شدم و بعد عصبانی
راستش وقتی کامنت بعضی دوستانو میخوندم که فکر میکردن این قضیه توطئه ای از طرف خودمه خیلی
عصبانی شدم حتی میخواستم وبلاگمو حذف کنم بعد که یکمی آروم شدم گفتم نه وقتی بروز کردم نظرخواهی
رو غیر فعال میکنم
بعد که یکمی بیشتر آروم شدم گفتم نه یه جوابیه ی درست و حسابی مینویسمو حال این پروانه رو میگیرم
ولی بعدش گفتم نه
بی خیال !!
راستش احساس میکنم منظور بدی نداشته
میذارم به حساب بچگی و شیطنتش
-
-
از خوندن کامنت بعضی دوستان گریه م گرفت
جناب ظریفی عزیز - آزاده بشارتی نازم - مریم علوی مهربونم که خیلی هم از آشناییمون نمیگذره و آقای میرآقایی و ... زهره جون و مریم سعیدی عزیز
و همه ی دوستانی که از نبودنم ناراحت شدن و از خبر سلامتیم خوشحال
از همه تون ممنونم
-
-
با یه کار نسبتا سپید این زندگی دوباره رو شروع میکنم
-
-
نام لاتین من ویولت است
وحشی نان و انجیر و سنجاقکم
عابران اهلی این خیابان ، نسبتی با من ندارند
هرچند
این نگاه شماست که تعریف میکند .
شاید ، زیبای خفته !!!
نه !
بهار نارنج زیباست
مربا زیباست
مادر زیباست
وحشت می کنم از روزی که نباشند
-
وحشی هستم
به شیوه ی نیاکانم
با چشمهای آبی بادامی
پوستی سیاه و موهایی قرمز
راستی ! با من نسبتی ندارید !؟
-
چه کسی میداند !
من بنفشه ام از خانواده ی آدم
به فراموشی که فکر کنید مرا به یاد می آورید
سه شنیه ۴/۲/۸۶
-
- ویولت : بنفشه
-
ترک کن
بگذار بهار نفس بکشد
حتی میان کاغذهای مچاله
که هر روز نامه می کنی
در این خیابان یک طرفه
*
اینجا
تو را به جماعت نمی خوانند ،
تک تک که متولد می شوند
تک تک که می میرند
خواب تو را نمی بینند
ملمعات هم که بخوانی ،
اینجا همه حساسیت دارند به شعر های عاشقانه ی دودی
جمعه ۱۶ / ۹ / ۸۶
