سلام
![]()
![]()
![]()
-
تابستان بود و
بهشت از میانه های خرداد آمده بود
داغ ِ داغ
شرجی
جنوب از کناره ی دریا
دست تکان می داد برای شمال !
من بودم و تو
۱۵۰۰ کیلومتر فاصله
چیزی نبود
به نزدیکی دو چشم
دو نگاه
نگاه می کردم
دریا / جنگل / کوه / کویر
دریا
و تو پای پله های تخت جمشید
کنار آب رکن آباد
نه ه ه ه ه !
من سلمای حافظ نبودم
و نه هیچ معشوقه ی دیگری
چنان معصوم ،
که گناه از من بعید بود
و عشق
آبی ِ بزرگی به نزدیکی اشک
جنوب ،
سرزمین ترانه های مادری
خیال های سبزه
روشن زیتونی
زمین باز
و آسمان ِ در آغوش دریا
-
به شیطنت چشم هام لبخند زدی
و به عید بهارنارنج
خندیدی
و لهجه ات کامم را از طعم مربا پر کرد
شیرین
خندیدم
و کوه تکه تکه فروریخت
...
...
شمال و جنوب یکی شده بودند
دریا چشم در چشم دریا
****
سه شنبه ۱۸تیر۸۷
