مثل شهرهای سقوط کرده
روزنه های فروریخته
و آفتاب های زیر آوار
خالی شده ام
با هزار خاطره ی تحمیلی
از خودم دفاع میکنم
که هر روز
تکرار می شوی
در صدای بازی بچه ها
در آب کهنه ی گلدان
در آینه
و شعله ی کوتاه کبریت ...
عصر بچه ها را می خواباند
صبح آب گلدان را عوض می کند
و آینه ...
اینجا منم که دستهایم می سوزد
هر روز
که به تو فکر می کنم
*******
****
**
*******
**********
***
*
سلاااااااااااااااااااااااااااااام
نظر یادتون نره ![]()
![]()
یه سری هم به ناخواسته بزنین
