تبليغاتX
قره نی - عشق
سلام

الهام میگفت : حوصله داریا ! هر روز کلی سایت و وب از این جور حرفا میزنن . تو که نمیتونی هی جوابیه صادر کنی !

بعدشم هر کسی رو تو قبر خودش چال میکنن

اول اینکه برمنکرش لعنت

دوم جوابیه نبود و من به طور مختصر و جسته گریخته شایدم بریده بریده یه سری افکار و عقایدمو گفتم حتی با فرض اینکه هیچ تأثیری هم نداشته باشه

بابا ! بعضیا اینجا اگه یه سمینار علمی - تحقیقاتی  حتی هنری برگذار بشه و مقدساتشونو ( مثلن هولوکاست ) به چالش بکشه کلی جنجال میکنن و محقق یا دانشمند و یا طرف ِ مربوطه رو هرکی باشه به خاک سیاه مینشونن ، طرفو به چارمیخ میکشن

حالا ما که نخواستیم خشونت به کار ببریم . دیدی که به جایی هم برنخورد

منم که میشناسی وقتی یه همچین مطالبی میخونم ۹۹٪ مطمئنم ارزش جواب که هیچ ارزش صحبت کردنم نداره

این بارم فقط به خاطر شخصیت ادبی آقای داراب این کارو کردم.

هرچند نیازی به نوشته های من که نه ، حتی آدمای مهمتر و کله دارترو و گنده تر از منم نیست

که حقیقت خورشیدی ست خاموش ناشدنی

هر چند ابلهانه خاموشش بخواهند  ،

 تنها می توانند چشمان خویش را ببندند .

اما الهام ، اگه خدا بخواد تو پست بعدی با خودشو شعرای قشنگش آشنا میشین

راستی این پست یکم طولانیه . نصفشو بخونین ، اگه حوصله نداشتین بقیه شو یه وقت دیگه بیاین بخونین

بگذریم و بپرداریم به شعر

که شعر عشق است

و شاید دیوانگی هرچند دیوانگی ما هم عاقلانه ست !!!!!!!!

************   ۱-

                    بگذار بحساب روزگار

                    بحساب سیب های نرسیده

                    اصلآ به حساب نامردی !

                    بهر حال ،

                                 روی من حساب نکن

                                    ۸/۸/۸۶

                                      ****

                            ۲-

     وقتی که خواب پنجره بیدار می شود     

در ظهر کوچه چشم تو بیمار می شود

من اینطرف میان خستگی  تنگسیر درد

تنگ دلم حضور تو دلوار می شود

تو آنطرف ، حریف فاصله ها نقد نقد شاد

من نسیه ای دوباره که تکرار میشود

رد میشود سکوت و صدا را شکسته است

در برزخ دو چشم ...که دیدار می شود

***

در عمق فاصله احساس تازه ایست

در روح و جان تشنه پدیدار میشود

اما چه زود شیشه ی رؤیا شکسته و

حتی نگاه پنجره دیوار می شود

۱۲ آبان ۸۴

****

۳-

کجا بیاد غزل هات اسم من بوده

دلم خوش است که عشقت شبیه من بوده

دلم خوش است که هرگز نمی خورم افسوس

کنار یاد تو عشقی ست شعله ور هر روز !!!

                            ***

دوباره با من ِ احمق مغایرت داری

زمان گذشته و حالا شروع بیزاری

مرور میشود اندوهنامه ها در من

عبور می کنی از روزنامه ها از من

که روزمره شده اشتیاق چشمانم

به مرگ کوچک یک اتفاق میمانم .

          ۲۶ اسفند ۸۵

                ***

                             ۴-

و یک قناری تنها شده خر وحشی

به من نگو که چرا عشق را نمی بخشی

به من نگو که « زمین رام گریه های شمایت »

جهان همین ۳-۲ لحظه ! « زمان به کام شماست »

نه گریه ، نع  همه ی اشکهای من خشکند

جوانه های وجودم به شاخه می خشکند

که زیر بته عمل آمده شعور شما

و « پشت کوهی احمق » به من نگو آقا !

خیال می کنی ام که خیال میکردم ،

تو بوده ای همه ی وقت مرهم دردم

و آب ِ رفته که معلوم برنمی گردم

که یک قناری عاشق شده ست پیگردم

خیال میکنی و من شده پر از مجهول

در این ترانه ی خام و مکالمه معلول

دوباره منتظر یک جواب بی علت

دل من و دل تو همنشینی خست

دو تا قناری وحشی قفس بقدر نفس

صدای چهچه ی دل در این هوای ملس !

دلم ، گرفته از این حرف های بی منطق

از این کلام معلق : بچه ی سرتق ،

که عاشقانه تر از لحظه ی خداحافظ

سلام و بوسه و یک دسته لاله ی قرمز .

۱۵ فروردین ۸۶

***

اگه ایراد املایی داره تصحیح کنید لطفن

 ۱-خیلیا نمیدونن که عشق چیه اونایی هم که میدونن نمی تونن بیان کنن

اتفاقن من نمیتونم ندونستنمو بیان کنم

۲-بیشتر وقتا تو کار کلاسیک گیر میکنم یا قافیه کم میارم یا حرفم نمی یاد و گاهیم زود تموم میشه مثلن تو سه مصرع که باید بشینم اون یکی شو بسازم ( خوب در نمی یاد ) انسجام کافی رو نداره

منم حوصله ندارم ادامه بدم میشه این :

اتفاقی قشنگ بودی که در دل یک جنازه می افتاد

پای لرزان دختری ترسو ، توی یک عشق تازه می افتاد

یا

چشمت خیال عافیت چند روزه ای ....

از دوستان عزیزی که ذهن فعالی در این زمینه دارن خواهش میکنم اگه قابل میدونن اینا رو ادامه بدن بلکه یه ثوابیم به روح ما برسه .

من که نمیتونم . آخه میدونین ،  من حتی توی عشقم ( شعر ) راحت طلب و تنبلم !

اینو مثل این بخونین :

کمالتو عشقه !

یا

پهلوان زنده را عشق است

***

آسمان طپیده را عشق است

عشق های ندیده را عشق است

پیله ها ابتدای پروازند

غم در غم تنیده را عشق است .

 

+ نوشته شده توسط طوبی در دوشنبه 14 آبان1386 و ساعت 8:20 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM