پرستاری در بخش نوزادان چیزی شبیه بردگی در معادن آفریقا - و فوتبال
خب نشد آنچه که میباید میشد منظورم بروز کردن سر وقت و سر زدن به دوستان و نقد و نظر و شعر و ...
با این وضعیت کار ما حداقل تا دوسال دیگه همین وضعه . البته از بعدش خبر ندارم خب همیشه چیزای مهمتری هست
۱۴۰ و خرده ای ساعت کار موظفی در ماه بعلاوه ی ۱۳۰ و خرده ای اضافه کاری اجباری نتیجه ش میشه شیفتای فشرده
( ۱۰- ۱۲ تا شبکاری در ماه که حداقل سه تاش صبح - شبه یعنی صبح از ۷ تا ۲ بعداز ظهر و ۷ بعداز ظهر همون روز تا ۸ صبح روز بعد )که باعث فرسایش روح و جسم آدم میشه
و براستی که روح و جسم کیلوییی چند ؟!!! جایی که منظور از استخدام پرستار طرحی فقط بهره کشیه
با پایه حقوقی کم و اضافه کاریهایی که گاهی پرداختش به سال بعد موکول میشه
حالا پیدا کنید کاهش ساعات کار پرستاران و افزایش حقوق ایشان را ![]()
بگذریم
میخواستم قبل از بازیهای نیمه نهایی جام جهانی بروز کنم و یکمی درباره فوتبال حرف بزنم که نشد . از کل جام جهانی هم فقط تونستم نیمه نهایی رو ببینم چون شیفت بودم
خب اولین باری که فوتبال دیدم شاید ۸ یا ۹ سالم بود بنظرم فوقالعاده بیربط و مسخره بود یه بازی پیروزی رو دیدم و بذهنم رسید که فوتبال یه بازیه که توش صدبار اسم فرشاد پیوس رو میشنوی و کلی به هوا پریدن و ضربه سر مسخره که چن تایی شم تو دروازه میره ![]()
اما اولین فوتبال واقعی که دیدم بازی آمریکا - برزیل بود تو جام ۹۴
نیمه دوم با جیغ اعضای ذکور خانواده از خواب پریدمو نشستم به دیدن هرچند هی بابام گفت بچه برو بخواب ... طرفدار برزیل بودم و دوست داشتم آمریکاییها ببازن . البته اون موقع نه به این دلیل که استکبار جهانی هستن و دشمن ما . چون احساس کردم داور میخواد حق برزیلو چون آمریکا میزبانه پایمال کنه
مام که ژنتیکی طرفدار مظلومیم![]()
خلاصه برزیل برد و مام حسابی بهمون خوش گذشت و درسالهای بعد جام ملتهای ۹۶ و عابدزاده و خداداد و خاک پور
که شدن جزئی از نوستالژی بچگیای من
و بعد مقدماتی جام جهانی و ایران - استرالیا و ...
مدتی هم در سالهای پرسه زدن ها ولگردی های زمان تحصیل ( آخه من زمان تحصیلم اصولا درس نمیخوندم چه دبیرستان چه دانشگاه شب امتحانی بودم البته درسو سر کلاس یاد میگرفتم ) فوتبال میدیدم
و بخصوص کالچو و میلان و شوچنکو و پیپو اینزاگی
یه زمانی هم طرفدار پاس بودم درست همون فصلی که با عزیزی و نکونام و بیاتی نیا و برهانی قهرمان شدن
هیچوقت طرفدار استقلال و پیروزی نبودم شاید بخاطر اینکه به اندازه ی کافی طرفدار داشتن و هیاهوی زیاد و بازیکنای ضایعی مثل پایان رافت و نیکبخت واحدی
زد و خورد و فحاشی های ناموسی که از رو لبخوانیشون چندشم میشد
الانم که چندان فوتبال نمیبینم نه فقط به خاطر مشغله کاری
راستش بازیهای ملی والیبال و بسکتبال برام هیجان بیشتری داره
شمام نظرتونو درباره جام جهانی و فوتبال بگین برام جالبه
-
-
-
-
-
-
-
اینم مقداری فاصله
تا به شعر کوچکی برسیم
-
-
-
-
مثل دردی که از تو رد میشد
غزلی که دوباره بد میشد
دختری با هزار و یک لبخند
همنشین غمی ابد میشد
فاصله فصل ناگواری بود
عین تقویم بی بهاری بود
هرچه میشد دلی نمیخندید
زندگی رود سوگواری بود
سال نو میشد و نمی آمد
وقت تحویل قلب سرد من
اینکه دور از من ایستاده کسی
که نشسته به پاش درد من
و کلاژ من و دل و دلبر
خاطراتی که بی سبب همسر
شده با شعرهای بی سروپا
به هوای ترانه ای بهتر ...
بگدازم خدای ساعت ها
من زغال دو فصل ِ خاموشم
سالیان گذشته در سرما
آتشی که شده فراموشم
در میا ن اجاق پیره زنی
کوره ای کور در نفسهایم
که ببینی چه زود میمیرم
که ببینی چقدر تنهایم