روزهاست در این اتاق باران نمی بارد
امیدوارم حال همه خوب باشه و در سلامتی کامل به سر ببرین ![]()
پس از یک سال و نیم بالاخره میخوام قره نی رو بروز کنم
تو این مدت مشغله کار و زندگی مجال شعر نمیداد
تقریبا ۲ سال چیز خاصی ننوشتم
تک و توک یه چیزایی تو یادداشتای گوشیم پیدا میشه ولی حالشو نداشتم رو کاغذ بنویسم شایدم به نظرم چندان جالب نبوده و ارزش نوشتن نداشته
بگذریم
اینا رو گفتم که گفته باشم از خشکسالی اومدم
اگه دیدین شعر چندان جون نداره دلیلش کم کاریه و به قولی خشکسالی
-
-
-
سهمی برای تو از این باغ مصفا نیست
سیب تو دندان خورده ٬ در جنات فافا نیست
سهم تو شاید سنگ سخت آسیاب است
سهم تو شاید بخت سودایی برآب است
تو سیب سرخ ِ بی تماشا بی تمنا
پوسیده روی شاخه ی انبوه معنا
یک رمز نامکشوف حال نامساعد
وقت تهوع توی ساعتهای موعد
بی مورد از هر موعد دیدار مردن
درد تو را در گوشه ی میخانه خوردن
این « تو » توی دردانه ی دور از من ِ مست
آن « تو » من ِ ویرانه ی اندوه در دست
-
دست من از اندوه پر - از عشق خالی
سهم من از این باغ یک سیب خیالی
پنج شنبه ۲۶ اردیبشت ۹ صبح

-
-
-
-
-
به مرگهای دور و برم فکر میکنم
روزهاست در این اتاق باران نمی بارد
نه کاغذها حرفی برای گفتن دارند
و نه گلدان ها
صحرا عمق طبیعت این تنگ است
روزهاست در این اتاق باران نمی بارد
همه چیز تشنه است حتی لیوان ها
و من با دو نیمه ی خالی ...
دارم به مرگهای دوروبرم فکر می کنم
به اینکه شاید زندگی شکل دیگری باشد
شاید ...
بیا از نمادها فاصله بگیریم
تا هرچیز خودش باشد
مثل کودکی
بهار ٬ بهار بود پاییز ٬ پاییز
و ما
تنها ساکنان زمین بودیم
یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲و ۵۱ شب
