دوری ساحل و دریا
سلام
بالاخره پس از مدتی
اومدیمو باز اومدیم
از شهر شیراز اومدیم
از پشت اهواز اومیدم
اردک بودیم غاز اومدیم
-
-
-
خب حال و هوای وبلاگ نوشتن اومد سراغمون
-
-
-
-
دوری ساحل و دریا
مثل اینکه بی قراری
زندگی رو دور تنده
رفته روزای بهاری
نمیدونی که چی مونده !
مادر اشکای شورم !
دختر تنگ بلورم !
تاب چشماتو نداره
آینه های سوت و کورم ( م در دو مصرع اول همون نقش م در مصرع چهارم رو داره )
دوری ساحل و دریاس
جاده های بی مروت
هرچی رفتم نرسیدم
به صدای تر ِ خنده ت
می نوشتی که نمیشه
دوری ساحل و دریا
حالا می فهمه دل من
که رسیده ته دنیا
سر ِ خطّ چشم مستت
دایره نقطه ی خالت
حال معصوم دل من
این همه خواب و خیالت
...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۴۵ ق.ظ توسط طوبی
|
