سلام

بالاخره پس از مدتی

اومدیمو باز اومدیم

از شهر شیراز اومدیم

از پشت اهواز اومیدم

اردک بودیم غاز اومدیم

-

-

-

خب حال و هوای وبلاگ نوشتن اومد سراغمون

-

-

-

-

دوری ساحل و دریا



مثل اینکه بی قراری

زندگی رو دور تنده

رفته روزای بهاری

نمیدونی که چی مونده !


مادر اشکای شورم !

دختر تنگ بلورم !

تاب چشماتو نداره

آینه های سوت و کورم        ( م در دو مصرع اول همون نقش م در مصرع چهارم رو داره )


دوری ساحل و دریاس

جاده های بی مروت

هرچی رفتم نرسیدم

به صدای تر ِ خنده ت


می نوشتی که نمیشه

دوری ساحل و دریا

حالا می فهمه دل من

که رسیده ته دنیا

سر ِ خطّ چشم مستت

دایره نقطه ی خالت

حال معصوم دل من

این همه خواب و خیالت

...


 

 

 

عکس